سلطان محمد مطربي سمرقندي
201
تذكرة الشعراء ( فارسي )
بيت : تا به آن ماه آشنا شده است * « افضلى » پير خودنما شده است جناب مير در جواب چنين گفته : بيت : بلبلانند در چمن خاموش * زاغ را بين كه در نوا شده است جناب مير در سابق الايّام با شعراى زمان و فضلاى دوران ، در مجالس و محافل ، مجالست و مخالطت نموده ، گوى فصاحت ، به چوگان بلاغت مىربوده و از امرا و سلاطين جوايز و صلات نيكو مىيافته ، فامّا در آخر حال ، به جهت ناسازگارى روزگار و محنت خمار و نايافت كوكنار ، « 1 » كوكب طالع او از اوج ، به حضيض و از صعود ، به هبوط رجعت نموده و از مناسبتهاى قديم مانده و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، به مضمون بيت : ز خيل محتسبان باش و پادشاهى كن * بگير دِرّه و در شهر ، هرچه خواهى كن در كسوت اهل احتساب مىنمايد . ابيات خوش و اشعار دلكش دارد و صاحب ديوان است و اين غزل دلپسند از نتايج طبع بلند اوست : غزل : كعبهء وصل دلا جز سر آن كويم نيست * قبلهاى خوشتر از آن طاق دو ابرويم نيست ساعتى نيست كه از بند قباى تو ز رشك * ناوك غصّه و اندوه ، به پهلويم نيست دل و جانم شده در حلقهء گيسوى تو بند * ره بيرون شد از آن حلقهء گيسويم نيست خوبى لالهرخان ، گرچه ز حد بيرون است * خوبرويى كه به خوبّى تو مىجويم نيست « افضلى » بر سر آن كوى ز پا افتادم * چاره جز خاك شدن بر سر آن كويم نيست هرچند كه جمع ساختن ميانهء قافيهء معروف و مجهول ، از امور ممنوعهء اين فنّ است
--> ( 1 ) . ميوهء مخروطى شكل درختان خانوادهء كاج را مىگويند كه همان ميوهء كپسولى شكل خشخاش است و اصطلاحا به نام گرز خشخاش نيز ناميده مىشود . پوست خشخاش را دم كرده مىنوشيدند و آن را « كوكنار » مىناميدند .